تبليغاتX
خط ِ فاصله
خدا در من زندگی می کند

 

درانتظار کدامین شب نشسته ای؟

ای نشسته در تاریکی ، ! 

سر نوشت کدام صبح را در غروب خود ،

از سر نوشته ای ؟!

 

پاورقی: اگه بگم کم آوردم .........................

پاورقی تر : آی ی ی  منظورم  زندگی نبود تو نوشته هام  بود

پاورقی برای خودم : صدای هواپیما اومد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

من زن ام ...

 

شیشه و

 

 شیطان ...

 

شاهد است !!!

 

 

پاورقی : مطلب کامل بود و به پاورقی نیازی نداشت

پاورقی تر : شرمنده یه چند روزی کم لطفی به بعضی از دوستان مهربانم داشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

 

بی وفایی (1)

 

برایش کادویی زیبا گرفتم

و کم کم در دل او جا گرفتم !

سپس کردم رهایش طبق معمول

چه زیبا حال لیلا را گرفتم !

 

 

بی وفایی (2)

 

به هر بامی نشستی چون کبوتر

تو مال بنده بودی یا غضنفر؟

حالا که بی وفایی شرط عقله

منم می رم سراغ " زید " دیگر !

 

 

 

پاورقی (1):  هر که از دیده رود از دل هم برود ... زیاد نگران لیلی نباش

پاورقی(2):  چیزی عوض داشت گله نداره

پاورقی (1+2): جریان این به اون در ...بی حساب شدین  

 

پاورقی خط فاصله: با وفایی کن تا وفایت کنند ...

پاورقی فرناز به خط فاصله: چشم آقا داوود و دور دیدی ؟

اصلا به تو و و و و چه مربو و و وطه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

روزی مردی ، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد ، اما عقرب انگشت او را نیش زد .مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد ، اما بار دیگر او را نیش زد .

رهگذری او را دید و پرسید :" برای چه عقربی را که تو را نیش می زند ، نجات می دهی "؟

مرد پاسخ داد :" این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم ".

چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم ! فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند ؟

 

 

پاورقی: عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند .

پاورقی تر : با تو هستم ای دوستم اگرآزردمت تو به من عشق بورز تا خوشحالتر بشم و بیشتر آزارت دهم .

پاورقی تر از اولی : خوشا به حال تو که عشق ورزیدن طبیعت توست .

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

قبل از پاورقی آخر : می دونم طولانیه ...نق نزن بخون

 

 

در روزگار کهن پیر مرد روستازاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیر مرد فرار کرد و همه ی همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :"عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد !"

پیر مرد در جواب گفت :" از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟"

و همسایه ها با تعجب گفتند :" خب معلومه که این بد شانسیه !"

هنوز یک هفته از ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیر مرد آمدند:" عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت !"

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت:" از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟"

فردای آن روز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسب های وحشی زمین خورد و پایش شکست .

همسایه ها بار دیگر آمدند:" عجب شانس بدی!"

و کشاورز پیر گفت :" :" از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟"

و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند:" خب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیر مرد کودن!"

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سر زمینی دور دست با خود بردند . پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک بار دیگر به خانه ی پیر مرد رفتند:" عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد .

و کشاورز پیر گفت:" از کجا می دانید که ...؟

 

 

 

پاورقی : و عاقبت از کجا میدونی که...؟ چرا قلم من مشکی شده !!!

قلبم گرفت چرا سفید نمی نویسه !!!

وقتی مشکی می نویسی ... سفید برات چاپ میکنن

وقتی سفید می نویسی ... مشکی برات حساب میکنن

پاورقی: از کجا میدونی از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

گفت دیگه هرگز بر نمی گردم ...

 

راه خودش را گرفت و رفت ...

 

تا می تونست دور شد ...

غافل از اینکه کره زمین گرد بود ...

 

پاورقی: اگه زمین گرده پس دوباره می بینمت ....

پاورقی تر : حتم دارم دفعه بعد آخرین باره ...

پاورقی در پاورقی : چون قراره تا ابد خاکت کنم  میگی چرا ؟

برایه اینکه سر گیجه میگیری

پاورقی کریم دوغی:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

 

 

امروز، روز جهانی خاطره هاست .

 

اولین چیزی که از من ، تو ذهنت میاد بگو؟؟

 

 

 

 

پاورقی: صبح  از یک دوست عزیز این اس ام اس رو گرفتم .

پاورقی تر: برام جالب بود برای شما هم بفرستم و جواب بگیرم .

پاورقی در پاورقی تر : بی جواب نری ها اااا ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

مداد پاک کن تمام شده بود ...

 

نمی دانست باید خوشحال باشد یا ناراحت ...

 

خوشحال از اون همه اشتباه ! یا...

 

ناراحت از زیاد بودن آن ها .....!؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

هر کس بد ما به خلق گوید

 

ما دیده به او نمی خراشیم

 

ما خوبی او به خلق گوییم

 

تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

 

پاورقی: پاورقی نداره......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

چاپخانه همه ی تقویم ها را مثل هم چاپ کرد

 

ولی تقویم روز های هر کس با بقیه فرق داشت ...

 

 

 

پاورقی: از دوستان عزیزم

میلاد، نازی ، کریم دوغی ، راد ، مسعود ،

فرزاد ، غزل ، هدی ، ایمان ، احمد ، داریوش ،

سید مهدی ، امید ، مستفا ، تبسم ،

تولدی دیگر ، بهزاد ،ساده دل ، رهگذر ، راشین ،

مجید ، امیر دادا ، بابک ، فرشاد ، مهدی اعتمادی

سپاسگذارم

 

پاورقی تر : سال نو میلادی بر همه دوستان مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

 

نواهای زنگار زده

 

پر می شوند ، ز رنج هزاران ساله

 

و آدمیان تکرار می کنند

 

اینگونه ، چرخ مرگبار

 

نباید هیچ خواستن را

 

نباید هیچ ماندن را.

 

زندگی را ، هنوز آغازی نیست .

 

عشق را ، هنوز کلامی نیست .

 

 

 

پاورقی : چند روزی نیستم . به تبریز و تهران می رم .

 

پاورقی تر : اگر نتونستم بهتون سر بزنم ( یک دنیا معذرت)

 

 

پاورقی در پاورقی : از تمام دوستانی که محبت داشتن در زمان نبودنم

 

سپاسگذارم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

دیشب یه خوابی  دیدم

 

گذاشتمش تو یخجال تا 50 سال دیگه

 

که پیر شدم

 

تو آب  حلش کنم

 

و پاهامو بذارم اون تو

 

و از گرمی خیالش ، حال بکنم !

 

 

پاورقی: از کجا معلوم تا ۵۰ سال دیگه زنده باشی ......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت   توسط فرناز  |